دستمال كاغذي به اشك گفت:
قطره قطرهات طلاست
يك كم از طلاي خود حراج ميكني؟
عاشقم
با من ازدواج ميكني؟
اشك گفت:
ازدواج اشك و دستمالِ كاغذي!
تو چقدر سادهاي
خوش خيال كاغذي!
توي ازدواج ما
تو مچاله ميشوي
چرك ميشوي و تكهاي زباله ميشوي
پس برو و بيخيال باش
عاشقي كجاست!
تو فقط
دستمال باش!
دستمال كاغذي، دلش شكست
گوشهاي كنار جعبهاش نشست
گريه كرد و گريه كرد و گريه كرد
در تن سفيد و نازكش دويد
خونِ درد
آخرش، دستمال كاغذي مچاله شد
مثل تكهاي زباله شد
او ولي شبيه ديگران نشد
چرك و زشت مثل اين و آن نشد
رفت اگرچه توي سطل آشغال
پاك بود و عاشق و زلال
او
با تمام دستمالهاي كاغذي
فرق داشت
چون كه در ميان قلب خود
دانههاي اشك كاشت.

ملاصدرا می گوید :
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان
اما به قدر فهم تو کوچک می شود
و به قدر فهم تو فرود می آید
و به قدر آرزوی تو گسترده می شود
و به قدر ایمان تو کارگشا می شود
یتیمان را پدر می شود و مادر
محتاجان برادری را برادر می شود
عقیمان را طفل می شود
نا امیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه می شود
در تاریکی ماندگان را نور می شود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
محتاجان به عشق را عشق می شود
خداوند همه چیز می شود، همه کس را
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس...
بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار
و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها
چنین کنید تا ببینید چگونه
بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند
در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند
و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند
مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود؟
می خواستم از عید بنویسم، از تازه شدن بگم، از آریایی بگم، میخواستم حس غریب نزدیک سال تحویلمو بنویسم ولی دیدم هیچکدوم از اینا نمیتونه جای شعر سهرابو بگیره! خوب اینم عیدی من به شما! یه شعر بی نظیر...
عیدتون مبارک. پیروز و سربلند باشید!
زندگی رسم خوشایندی است.
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ،
پرشی دارد اندازه ی عشق.
زندگی چیزی نیست، که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو
برود.
زندگی جذبه ی دستی است که می چیند.
زندگی نوبر انجیر سیاه، در دهان گس تابستان است.
زندگی، بعد درخت است به چشم حشره.
زندگی تجربه ی شب پره در تاریکی است.
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد.
زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد.
زندگی دیدن یک باغچه از شیشه ی مسدود هواپیماست.
خبر رفتن موشک به فضا،
لمس تنهایی "ماه"،
فکر بوییدن گل در کره ای دیگر.
زندگی شستن یک بشقاب است.
زندگی یافتن سکه ی دهشاهی در جوی خیابان است.
زندگی "مجذور" آینه است.
زندگی گل به "توان" ابدیت،
زندگی "ضرب" زمین در ضربان دل ها،
زندگی "هندسه ی" ساده و یکسان نفس هاست.
هر کجا هستم، باشم،
آسمان مال من است.
پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است.
چه اهمیت دارد
گاه اگر می رویند
قارچ های غربت؟
عجب صبري خدا دارد!
اگر من جاي او بودم
همان يك لحظه ي اول،كه اول ظلم را مي ديدم از مخلوق بي وجدان،
جهان را با همه زيبايي و زشتي، بروي يكدگر ويرانه مي كردم.
عجب صبري خدا دارد!
اگر من جاي او بودم
كه در همسايه ي صدها گرسنه،چند بزمي گرم عيش و نوش مي ديدم،
نخستين نعره ي مستانه را خاموش آن دم،بر لب پيمانه مي كردم.
عجب صبري خدا دارد!
اگر من جاي او بودم
كه مي ديدم يكي عريان و لرزان،ديگري پوشيده از صد جامه ي رنگين،
زمين و آسمان را واژگون مستانه مي كردم.
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم
نه طاعت میپذیرفتم، نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده،
پاره پاره در کف زاهد نمایان، سبحه ی صد دانه میکردم.
عجب صبري خدا دارد!
اگر من جاي او بودم
براي خاطر تنها يكي مجنون صحرا گرد بي سامان،
هزاران ليلي ناز آفرين را كو به كو،آواره ديوانه مي كردم.
عجب صبري خدا دارد!
اگر من جاي او بودم
به گرد شمع سوزان،دل عشاق سرگردان،
سراپاي وجود بي وفا معشوق را پروانه مي كردم.
عجب صبري خدا دارد!
اگر من جاي او بودم
به عرش كبريايي،با همه صبر خدايي،تا كه مي ديدم عزيز نا بجايي،ناز بر يك نا روا گرديده خواري مي فروشد،
گردش اين چرخ را وارونه،بي صبرانه مي كردم.
عجب صبري خدا دارد!
اگر من جاي او بودم
كه مي ديدم مشوش عارف و عامي،زبرق فتنه ي اين علم عالم سوز مردم كش،
به جز انديشه ي عشق و وفا،معدوم هر فكري،در اين دنياي،پر افسانه مي كردم.
چرا من جاي او باشم؟
همين بهتر كه او خود جاي خود بنشسته و تاب تماشاي تمام زشتكاريهاي اين مخلوق را دارد!
وگرنه من به جاي او چو بودم،يكنفس كي عادلانه سازشي،
با جاهل و فرزانه مي كردم؟

"معین کرمانشاهی"
و من خیلی خوشحالم که اون خوشحالم می کنه ، چون این خیلی مهمه
اگه من خوشحال بشم همسایه های من هم خوشحال می شن
خانواده ام
همکارام
و مردمی که هر روز می بینم
اونا اگه خوشحال بشن خب ، خیلی های دیگه هم خوشحال می شن .
این جوری شاید حال دنیا یه کم بهتر بشه ، پس :
"چه خوبه دوستی پیدا کردم که منو خوشحال می کنه!"

اثری از فالکو
دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند
انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است
دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟
این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج
اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟
دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟
درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟
ادامه مطلب
نمی خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم
كه از خاك گلویم سوتكی سازند
گلویم سوتكی باشد به دست طفلكی گستاخ و بازیگوش
و او یكریز و پی در پی
دم گرم خموشش را در گلویم بفشارد
وخواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدین سان بشكند دائم
سكوت مرگبارم را

اول سلام![]()
دوم اینکه امروز این آهنگو چندین بار گوش کردم و خیلی دوسش دارم. تقدیم میکنم به همتون! آهنگه CHER - "Dov'e L'Amore"
Dov'e l'amore
Dov'e l'amore
I cannot tell you of my love
Here is my story
I'll sing a love song
Sing it for you alone
Though you're a thousand miles away
Love's feeling so strong
Come to me baby
Don't keep me waiting
Another night without you here
And I'll go crazy
There is no other there is no other
No other love can take your place
Or match the beauty of your face
I'll keep on singing till the day
I carry you away
With my love song
With my love song
Dov'`e l'amore
Dov'`e l'amore
Where are you now my love?
I need you here to hold me
Whispered so sweetly
Feel my heart beating
I need to hold you in my arms
I want you near me
Come to me baby
Don't keep me waiting
Another night without you here
And I'll go crazy
There is no other there is no other
No other love can take your place
Or match the beauty of your face
I'll keep on singing til the day
I carry you away
Non c'`e nessuno
(There is no other)
Non c'`e nessuno
Non c'`e nessuno
Bello come te e ti amo
(As beautiful as you and I love you)
Come to me baby
Don't keep me waiting
Another night without you here
And I'll go crazy
There is no other there is no other
No other love can take your place
Or match the beauty of your face
I'll keep on singing til the day
I carry you away
With my love song with my love song
With my love song with my love song
CHER - "Dov'e L'Amore" lyrics
![]()

سلام دوباره اومدم.![]()
تو این یه روزو نصفی که نبودم , همش تو این فکر بودم که چی بنویسم. من نوشتنو بیشتر از حرف زدن دوست دارم البته وقتی که یکیم جوابمو بده.(همون چتو میگم) ولی اینجا.....
میخام شروع کنم. میخام ابراز احساساتو یاد بگیرم. خسته شدم از اینکه هی بهم بگن تو چقـــــــــــــــــدر بی احساسی.
من بی احساس نیستم ولی منطقی هستم.
شاید بخاطر همینه که بهم اینو میگن. من از ادبیات خوشم نمیاد ولی از شعری که بفهممش خیلییییییی. من بلد نیستم شعر بگمو خوشگل بنویسم. برا همین تصمیم گرفتم که هردفعه یه شعرم بنویسم. اولین شعر دفترمو که خیلی هم دوسش دارم
مینویسم:
"لحظه ی دیدار"
لحظه ی دیدار نزدیک است.
باز من دیوانه ام, مستم.
باز میلرزد دلم , دستم.
باز گویی در جهان دیگری هستم.
های! نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ!
های! نپریشی صفای زلفکم را , دست!
و آبرویم را نریزی , دل!
-ای نخورده مست-
لحظه ی دیدار نزدیک است...
بازم میام. برم یکم درس بخونم.![]()
