تبليغاتX
... ای خدا بازم خودت هوای مارو داشته باش
غير ممكن، ممکن میشود شنبه سی و یکم فروردین 1387 20:49
پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود .
تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود .
پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :
پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم .
من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد.
من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی .
دوستدار تو پدر


پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد :
پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .


4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند .
پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم .

www.annahitta.blogfa.com

نوشته شده توسط آناهیتا  | لینک ثابت |

بدون شرح... پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 16:58
 

ترجيح ميدم روي موتورسيكلتم باشم و به خدا فكر كنم تا اينكه تو كليسا باشم و به موتورسيكلتم فكر كنم...

 

نوشته شده توسط آناهیتا  | لینک ثابت |

قدر فهم تو چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 14:5

ملاصدرا می گوید :

 

خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان

                             اما به قدر فهم تو کوچک می شود

                              و به قدر فهم تو فرود می آید

                              و به قدر آرزوی تو گسترده می شود

                              و به قدر ایمان تو کارگشا می شود

 

یتیمان را پدر می شود و مادر

محتاجان برادری را برادر می شود

عقیمان را طفل می شود

نا امیدان را امید می شود

گمگشتگان را راه می شود

در تاریکی ماندگان را نور می شود

رزمندگان را شمشیر می شود

پیران را عصا می شود

محتاجان به عشق را عشق می شود

 

خداوند همه چیز می شود، همه کس را

                                              به شرط اعتقاد

                                              به شرط پاکی دل

                                              به شرط طهارت روح

                                              به شرط پرهیز از معامله با ابلیس...

 

بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا

و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف

و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک

و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار

و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها

 

چنین کنید تا ببینید چگونه

                  بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند

                  در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند

                  و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند

 

مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود؟

نوشته شده توسط آناهیتا  | لینک ثابت |